50 نفر تاثیر گذار
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 3:07
١)مادرم٢)خواهرم ٣)ندا٤)پدرم٥)مارينا٦)امير٧)مهديه٨)رضا٩)كوروش١٠)منيره١١)مريم١٢)حسام١٣)شايان ولايتي١٤)شايان جمشيدي١٥)حسين قائمي١٦)امير كوچكي١٧)طاهري١٨)سحر١٩)امير مو قشنگ٢٠)مسعود٢١)موسي پور مناف٢٢)ياسمين ٢٣)شادي٢٤)عاطفه٢٥)منوچهر٢٦)دايي علي٢٧)خاله شكوه٢٨)خاله اذر٢٩)دايي نصرا٣٠)عمو بهنام٣١)عمو بهزاد٣٢)عم...
-
تاریخ: 1401/10/22 ساعت: 2:27
هرچقدر رویا پردازی میکنم عقب تر وای میستم.نمیدونم این روزا چرا انقدر پیش دلم کلافه ام.مهدیه شاهی برام خیلی داره گرون تموم میشه.انگار خیلی حقم بوده مثل همه کسایی که حقم خوردن.کاش بخونه فقط اون ارزومه که بخونه Adblock test (Why?)
خسنه
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 11:36
نوشتنست كه فقط من آروم ميكنه ....دارم دق ميكنم دارم ميميرم خيلي زندگي سختيه كاش بابايي در كار نبود حروم زادگي شرف داره به اين بابا ....ادم بشو نيست Adblock test (Why?)
امروز
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 14:51
داشتم به گذشتم نگاه ميكردم ٢٨ سال دو تا عشق داشتم كه به هيچكدوم نرسيدم مهديه كه اون طور خودش و خواهرش لهم كردن و خلباني كه هرچي سگ دو ميزنم بيشتر دور ميشم ازش انگار!دارم اذيت ميشم اين زندگي نبود كه دنبالش بودم!خدا كجاست نميدونم!كاش يك روز بيدار شم زنگ بزنن بهم يك عشقمو بدن كيف كنم باهاش تا ته دنيا!ب...
50 نفر تاثير گذار
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 14:51
١)مادرم٢)خواهرم٣)ندا٤)پدرم٥)مارينا٦)امير٧)مهديه٨)رضا٩)كوروش١٠)منيره١١)مريم١٢)حسام١٣)شايان ولايتي١٤)شايان جمشيدي١٥)حسين قائمي١٦)امير كوچكي١٧)طاهري١٨)سحر١٩)امير مو قشنگ٢٠)مسعود٢١)موسي پور مناف٢٢)ياسمين ٢٣)شادي٢٤)عاطفه٢٥)منوچهر٢٦)دايي علي٢٧)خاله شكوه٢٨)خاله اذر٢٩)دايي نصرا٣٠)عمو بهنام٣١)عمو بهزاد٣٢)عمه...
افراد موفق
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 14:51
١)مادرم٢)حسين ٣)امير ٤)خاله شكوه ٥)دايي علي٦)محمد
عاشورا....
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 8:26
یا حسین وقتی عزیزانتو میکشتن چه حالی داشتی؟من یک عزیز ترین دارم ببین زجرش میدن چقدر سخته برام یا حسین کمکم کن صاحب این روز تویی خودت دست من گناه کار سر تا پا تا تقصیر بگیر کم اوردم دارم میشکنم به دادم برس
ادامه
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 8:26
انگار با نوشتن اروم میشم.....بعد یکسال که کیش بود و همه ادمای معتاد و داغون دور خودش جمع کرده بود و مامانم هر روز اذیت میکرد و جمع میکرد معتادارو خونه و وسیله میداد جاش مواد میگرفت.....قرار شد بیان ته
خودم
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 8:26
خیلی غریب شدم با خودم.نمیدونم چی میخوام..یا حتی کیو میخوام.انگار هیچکی هیچی خوشحالم نمیکنه !دوست دارم یکجای غریب تنها زندگی کنم دور باشم از این شهر....خسته ام کلافم از سر و کله زدنای هر روزم
حماقت.....
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 8:26
چقدر خوبه اينجارو دارم واسه نوشتن واسه خالي شدن چقدر از خودم گله دارم چقدر من احمقم چقدر همه راحت سو استفاده ميكنن از حماقت من چقدر ضعيف شدم چقدر كوچيك شدم
بی اعتمادی
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 8:26
از دست دادم کسی که حق من بود زندگی همیشه میگردونتت دنبال خودش بد ساختن دنیارو به قول دکتر شریعتی کسانی هستن تو زندگیم که علاقه ای ندارم بهشون و کسانی که خیلی عزیزن برام نیستن عجیب نمیفهمم این حکمتارو خیلی تنهام دلخوشی به هیچی ندارم
بد.....
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 3:36
حال بد این روزام نمیدونم با چی توجیه کنم.نه امیدی نه انگیزه ای......نا امید مطلق نمیدونم فلسفه سحر چی بود؟چرا باید انقدر نابودم کنه؟چرا باید من انقدر ضعیف باشم؟؟؟چرا؟؟؟؟؟؟؟چرا دنیام کوچیکه؟چرا توقعم زیاده؟چرا انقدر بدم میاد از خودم؟ + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۴ساعت 17:42 توسط انسان |
تحول....
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 3:36
گاهی میشینی منتظر یک تحول یک تحول بزرگ لازمه برای عوض شدن روزمرگی..... یارم از بهر فراقت به کجا سر بزنم شوق دیدار تو دارم به کجا پر بزنم؟ + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۴ساعت 3:31 توسط انسان |
نعمت
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 3:36
یک وقتایی قدر یک نعمتای نمیدونی و فقط میزاری به دنده ناشکری یهو خدا همچین میزاره تو پاچت......نمیدونم خسته ام!خیلی خسته ام.مثل اینکه این معما هنوز حل نشده!خدایا کی میشه بیام پیشت؟من از مردم خسته ام!خدایا یکم خودتو مخوام نمیشه!؟حقم نیست؟؟؟؟؟ + نوشته شده در پنجشنبه سوم دی ۱۳۹۴ساعت 22:17 توسط انسان |
دل.....
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 3:36
بازم دلم گرفت و طبق معمول اومدم اينجا بنويسم.....نيمه گمشده اخلاق من چيه؟چرا همه ازم دوري ميكنن؟چرا ديگه اون ادم سابق نميشم؟مگه همه چي خوب نشد؟توبه ميكنم خدايا از اين ادما پناه ميارم به خودت..... + نوشته شده در جمعه نهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 1:26 توسط انسان |
عجیب
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 3:36
حال این روزام عجیب!ارامش از دور!خدایی که فراموش کردم راه کثیف ادمی که متنفرم ازش دارم میرم!شدم یک هرزه بازی با دل ادما برا رسیدن به هدف کثیف !خودم میدونم چیکادارم میکنم خداهم داره باهام بازی میکنه من اینجا داغون اون کثافت اونجا درحال اذیت کردن عزیزترین کسم!امیدوارم همه به خودمون بیایم!! + نوشته شده ...
عبرت...
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 3:36
داستان از پیش دانشگاهی من شروع میشه.خودشو بازخرید کرده بود و همش توی خونه.البته خونه که چی بگم.همش دنبال خانم بازی و ......ادم نرمالی نبود اما اوضاعش اونقداهم بد نبود.مادر من هنوز حساس به همهچی.مادر بزرگم که لگنش شکسته بود خونه ما بود و مادرم به رسم بزرگواریش هر روز رسیدگی میکرد بهش که زخم بستر گرف
ماجرای من!
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 3:36
داستان از پیش دانشگاهی من شروع میشه.خودشو بازخرید کرده بود و همش توی خونه.البته خونه که چی بگم.همش دنبال خانم بازی و ......ادم نرمالی نبود اما اوضاعش اونقداهم بد نبود.مادر من هنوز حساس به همهچی.مادر بزرگم که لگنش شکسته بود خونه ما بود و مادرم به رسم بزرگواریش هر روز رسیدگی میکرد بهش که زخم بستر گرف
خدا
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 3:36
خداوندا!در این سکوت و تنهایی بار دیگر به تو پناه می آورمتا پناهگاهم باشیمی دانم اگر زخمی باشد از توست و اگر عشقی باشدباز هم از توستای بخشنده ترین و مهربانترینبا تمام وجود می پرستمت و عاشقانه نام مقدست را به زبان می آورم.تویی که معنای واقعی عشقی!!!